« تل آویو »
نام چاهی در دوزخ است
و « اولمرت »
نام یک تکه سنگ سیاه
که در قعر آن چاه
مولکول های نجاست بر آن
یادگاری می نویسند !
و نام دیگر نجاست
« صهیونیسم » است
که این روزها
حماسه های « حماس »
دارد آن را زیر خروارها خاک
دفن می کند
تا بوی تعفنش
جهان را به گند نکشد
و « غزه »
نام قصر بزرگی است در بهشت
با سنگ فرش یاقوت سرخ
و ستون هایی سرخ تر از خون
که قصر بر آن استوار است
. . .
بار دیگر ابرهه بازگشته
و ابابیل ها این بار سنگ هایشان را خواهند ریخت
بر سر شیخ یزید های سعودی
و بر روی تاج و تخت پادشاه اردن ها و
بر کله های پوک حسنی نامبارک ها
و روبرویش
« غزه » ایستاده است استوار
- چشم دوخته به دوردست ها -
و من سر گذاشته ام بر شانه اش
و دارم دردهایم را می گریم
و « بیت لاهیا » زیر بغل هایم را گرفته است
و از من می خواهد که به جای این همه هِق هِق
شعر جدیدم را برایش بخوانم
و من مانده ام با چه رویی بگویم
که جز بیانیه
برایش شعر تازه ای ندارم...

