تبليغاتX
محمد صادق كريمي

 

عرفه ، شرهانی بودیم . بعد هم فکه . جایتان خالی...

دیدی نبود قسمت ما آسمان ، عزیز ؟

دیدی نشد به او برسد دستمان ، عزیز ؟

 

قسمت نبود یا که لیاقت نداشتیم

شاید سیاه بود کمی بختمان ، عزیز !

 

جا مانده ایم ، مانده از آنان که رفته اند :

یک آسمان پرنده و صد کاروان عزیز

 

آه ای جنوب ِ سرخ ، زبان باز کن بگو

از کوچ سبز چلچله تا بیکران ، عزیز

 

امشب نوای سینه ام « آهنگرانی» است

امشب به یاد پیر جماران بخوان عزیز !

 

حالا چه طور می شود این جا دوام یافت

در حال و روز زندگی بعد از آن عزیز

 

خوشبخت آن که هست در این وضع روزگار

در پیش چشم حضرت صاحب زمان ، عزیز...

 

+ نوشته شده توسط محمد صادق کریمی در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 |

................................................................................................................................

به سلطان ارض و سماء ، علی بن موسی الرضا ، علیه آلاف التحیة و الثناء :

نشسته روی نگاهم غبار دُور حرم

میان نورم و دارم به نور می نگرم

که نور ِ نور ، که مافوق کل نور...تویی

که در طریق ِ الی النّور ، دائم السّفرم...

هزار مرتبه اما به ظلمت افتادم

هزار مرتبه اما شکست بال و پرم

هزار مرتبه با اشک ناله سر دادم

که زیر بار گناهان شکسته شد کمرم

هزار مرتبه حتی به پایت افتادم

ولی دریغ ز دست دعای بی اثرم

و من هنوز همانم که قلبش از سنگ است

شبیه سنگم و انگار گنگ و کور و کرم

چه قدر حسرت پرواز می خورم هربار

که در برابرت از صحن قدس می گذرم :

کبوتران قشنگی که روبروی شما

نشسته اند و یا می پرند دُور و برم

به فکر می بردم جای گندم آوردن

بیایم و پر و بال از کبوتران بخرم

. . .

تمام حاجتم این است بال و پر بدهی

شبی کنار تو تا اوج آسمان بپرم...

 

+ نوشته شده توسط محمد صادق کریمی در جمعه یکم آذر 1387 |

................................................................................................................................