تبليغاتX
محمد صادق كريمي

 

 

دریاچه ی چشم من مریوان شده است

خرم تر از این شهر که ویران شده است

خونین شده شهر آبـــــــــــی چشمانم

انگــار که مقتل شهیدان شده است....

 

» از سلیمانی درگاه تو راندند مرا... 

 

+ نوشته شده توسط محمد صادق کریمی در سه شنبه نهم تیر 1388 |

................................................................................................................................

اصلش این یادداشت را برای یک دوستی نوشتم ، دیدم خوب از آب در آمد ، گذاشتمش این جا استفاده کنید !

حواست کجاست ؟

بسم ا...

::. یک

هر که می خواهد حرکت کند ، اولاً باید بداند کجا ایستاده است و ثانیاً باید بداند کجا می خواهد برود ، وگر نه سر در گم است . پس برای رهایی از سردرگمی باید بفهمیم کجا ایستاده ایم و کجا می خواهیم برویم و برای رفتن و رسیدن به « آن جا » باید از چه راهی برویم . این یک مسئله ی واضحی است .

ما یک انسانیم . خب ، آیا دین هم داریم ؟ می گوییم : بله . چیست ؟ اسلام . آیا اسلام را می شناسیم ؟ بله .

اسلام یک دین جامع فردی و اجتماعی است که برای تمامی اعمال و رفتار فرد ( در قبال خود و در قبال جامعه ) برنامه دارد و این را هر مسلمانی تصدیق می کند . چرا ؟ چون هر مسلمانی می داند که یک سری احکام را باید رعایت کند که حکم خداست و این احکام هم فردی است و هم اجتماعی . مثل روزه ( فردی ) ، جهاد ( اجتماعی ) ، امر به معروف ( اجتماعی ) و...

دین یعنی مجموعه برنامه ای از طرف خدا برای رساندن انسان به مقصد درست . آن مقصد درست یعنی « سعادت » . پس برای رسیدن به سعادت ، دین باید در تمام مناسبات فردی و اجتماعی ما حضور داشته باشد . پس ما باید در تمام مسائل فردی و اجتماعی خود احکام خدا را رعایت کنیم .

قرآن می فرماید : « یا ایها الذین آمَنوا اِصبروا و صابروا و رابطوا و اتّقوا الله لعلکم تُفلِحون » ( آل عمران / 200 )

ای کسانی که ایمان آوده اید و حقانیت دستورات الهی را باور دارید ، در راه دینداری پایداری پیشه کنید و بقیه را نیز به پایداری توصیه کنید و رابطه و انسجام خود را با همدیگر حفظ نمایید و تقوای الهی پیشه کنید و حکم خدا را در تمام مناسبات زندگی بر نفس خود ترجیح دهید ، امید است که رستگار شوید و از مشکلات و بحران ها آزاد گردید .

پس اگر علاوه بر یک فرد ، یک جامعه هم بخواهد خوشبخت شود و به سعادت برسد باید در آن حکم خدا اجرا شود .

چه جامعه ای می تواند حکم خدا را پذیرا باشد ؟ جامعه ای که بستر پذیرش حکم خدا را داشته باشد . چه جامعه بستر پذیرش حکم خدا را دارد ؟ جامعه ای که افرادش بخواهند حکم خدا در آن اجرا شود .

پس آن جامعه که افرادش می خواهند حکم خدا در آن اجرا شود بستر پذیرش حکم خدا را دارد و جامعه ای که حکم خدا را پذیرا باشد جامعه ی سعادتمندی خواهد بود ، و به این می گویند « جامعه ی اسلامی » . جامعه ای که « الله » بر آن حاکم است و رهبری آن را نماینده ی « الله » روی زمین عهده دار است ؛ یعنی معصوم ( علیه السلام ) .

این جامعه را خود مردم و به رهبری معصوم ( علیه السلام ) باید به وجود بیاورند وگر نه خداوند در قرآن به ما گوشزد می کند که :

« ان الله لا یغیّرُ ما بقوم ٍ سوءًا فلا مَرَدّ له و ما لهم من دونه من وال ٍ » ( رعد / 11 )

و خدا با آن همه مهربانی به خلق حال هیچ قومی را دگرگون نخواهئ کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند و از بدی به نیکی بشتابند و هرگاه خدا اراده کند که قومی را به به بدی اعمالش عقاب کند هیچ راه دفاعی نداشته و هیچ کس را جز خدا یارای آن که آن بلا را بگرداند نیست .

نهایتاً در آن جامعه است که عدالت برپا می شود .

در زمان ما که نماینده ی الله روی زمین غائب از نظراند ( والبته حاضر هستند ) و همانا مهدی موعود ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) می باشند ، ما موظف هستیم طبق دستور امام زمان ( عج ) به مراجع مراجعه کنیم . ئر اوضاع تکلیف شرعی به ئنبال مراجع برویم و در امر سیاسی و حکومتی به دنبال ولی فقیه .

ولایت فقیه هم به آن معنا نیست که یک فردی بر جامعه اسلامی حاکم است ، بلکه فقیهی که می تواند حکم خدا را از متون اسلامی استخراج کند باید بر جامعه حاکم باشد . و به همین جهت مردم مسلمان به دنبال فقیه می روند تا از این طریق روشن کنند نمی خواهند نظر یک فرد یا یک حزب بر جامعه حاکم باشد ؛ کسی را می خواهند که بتواند حکم خدا را کشف کند و آن را حاکم نماید .

ولایت فقیه ، ولایت مُطلقه است نه مقیده . اگر سخن فقیه حکایت از آن دارد که حکم خدا را اظهار می دارد ، دیگر مقید بودنش معنا ندارد . اگر حرف ، حرف خداست ، معلوم است که بدون هیچ قیدی باید آن را پذیرفت . مثل این که خداوند از طریق رسولش فرموده نماز صبح دو رکعت است و ما هم بدون هیچ قیدی آن را پذیرفته ایم . اگر فقیه حرف خودش را بگوید ، که مثل سایر افراد باید با آن تعامل کرد.

مثل این که می فرمایند : من هم یک رأی دارم . ولی اگر فقیه حکم خدا را می گوید مگر می شود آن را مقید کرد ؟

این بدین معنی است که شما بعضی از دستورات الهی را عمل کنید و بعضی را عمل نکنید .

 

::. دو

 

انقلاب اسلامی به وجود آمد و یک بستری شد که حکم خدا بر جامعه حاکم شود . یعنی یک قومی به پا خواستند و گفتند ما می خواهیم حالمان دگرگون شود و اقدام کردند . چون اقدام کردند خدا طبق وعده ای که داده بود کمکشان کرد و قومی که خواستار « جامعه ی اسلامی » شدند به رهبری ولی فقیه زمان به پیروزی رسیدند . ولی فقیهی که حکم خدا را حاکم بر جامعه می کند و فطرت هر انسانی تصدیق می کند که حاکمیت حکم خدا مطلوب تر از حاکمیت امیال حاکمان است . پس انقلاب اسلامی را به جهت بستر حاکمیت حکم خدا بر جامعه یک « موجود » مبارکی می دانیم .

با توجه به این که خدا باید بر جامعه ی ما حکومت کند ، وقتی این انقلاب می ماند که مردم متدین به دین خدا شوند و حکم خدا از طرف حاکمان و مردم در جامعه جاری گردد . یعنی انقلاب اسلامی که نمونه ای از جامعه ی اسلامی است ، بستری است برای حاکمیت حکم خدا بر جامعه و افراد . یعنی بستری برای حاکمیت اسلام و گسترش آن . پس حفظ انقلاب اسلامی می شود یک وظیفه ی شرعی . چون اگر کسی بخواهد به انقلاب اسلامی ضربه بزند ، یعنی می خواهد به اسلام ضربه بزند . اگر کسی بخواهد به اسلام ضربه بزند و ما در آن حدی که توان داریم جلوی آن را نگیریم و سکوت کنیم ، یعنی با ضربه زدن او به اسلام موافقیم ، پس بر شعبه ای از نفاقیم !

پس آن هایی که با این انقلاب و این جامعه دشمن اند  ، با اسلام دشمن اند .

در رأس دشمنان اسلام آمریکا ، اسرائیل و انگلیس را مشاهده می کنیم . آن ها مخالف اسلام اجتماعی اند ؛ وگر نه با اسلام فردی کاری ندارند . می گویند شما یک گوشه ای عبادتت را بکن . بنشین خلال و حرام کن ولی کاری به جامعه نداشته باش . دینت از سیاستت جدا باشد .

انقلاب اسلامی دوران گذر از غرب ِ منقطع شده از خدا ، به سوی نظام بقیة اللهی است که از طریق واسطه ی فیض الهی ، تمام مناسبات  سیاسی اجتماعی مدیریت می شود ، و همین امر است که می گوییم انقلاب اسلامی می تواند به بشریت امید دهد  و راه ادامه ی حیات را به او بنمایاند . بستری است تا انسان هایی که می خواهند متعالی شوند شرایط برایشان فراهم باشد ، و آن هایی هم که می خواهند زندگی شان را در همین دنیا خلاصه کنند ، تا زمانی که مقابل انقلاب قرار ندارند و تظاهر به فسق و فجور نمی کنند، هر کاری که می خواهند بکنند .

این انقلاب ، جواب تمنای بشر مهیای حکومت حق است و نباید به این انقلاب نگاهی مقطعی انداخت . از طریق انقلاب اسلامی زمینه ی ظهور حجت خدا (ع) آماده شد . هنر ما این است که با شناخت چنین موقعیتی و حفظ آن ، و تلاش برای رسیدن با اهداف عالیه ی آن به غیبت امام پایان دهیم و خود نیز از سرگردانی تاریخی نجات یابیم .

حال اگر کسی بگوید « اللهم عجل لولیک الفرج » و در بطن قضیه ، دانسته یا ندانسته ، با عمل خود چه مستقیم چه غیر مستقیم بخواهد به انقلاب اسلامی ضربه بزند ، دعای او در پیشگاه حضرت حق لطیفه ای بیش نیست و خود را به سُخره گرفته است !

 

::. سه

 

ما هر کاری که انجام دهیم بازخواست می شویم . در این شکی نیست . هر کاری...

همه می دانیم که معادی هست و روزی هست و حسابی ، و از هر کسی هر کاری انجام داده است ، از کوچک ترین کارها تا بزرگترین و سرنوشت سازترین کارها بازخواست می کنند . هیچ انکاری در این نیست . حداقل برای مسلمانان این امر روشن است .

از طرفی هم می دانیم که ما دائماً در این دنیا داریم آزمایش می شویم و باید امتحان پس بدهیم . امتحان سنت الهی است .

« اَحَسِبَ الناسُ ان یُترَکوا ان یقولوا ءامَنّا و هم لا یُفتنون ( ؟ ) » ( عنکبوت / 2 )

آیا مردم چنین پنداشتند که به صِرف این که گفتند ما ایمان به خدا آورده ایم رهاشان کنند و بر این دعوی هیچ امتحانشان نکنند ؟

( هرگز چنین نیست ! )

و تا به حال به این نتیجه رسیده ایم که صحنه ی انتخابات یکی از صحنه های بزرگ امتحان الهی است . چرا ؟ چون مردم می خواهند مسئول دولت جامعه ی اسلای را انتخاب کنند و با این انتخاب پیامی را به ولی فقیه و در نهایت امام زمان (عج) و به خدا اعلام کنند و آن این که ببینید ما چه کسی را دوست داشتیم مسئول دولت جامعه ی اسلامی بشود و بر طبق این انتخاب ، خدا و امام زمان(عج)  جامعه را کمک و هدایت می کنند .

رهبری عظیم الشأن انقلاب ، ولی فقیه زمان ، بارها ملاک های انتخاب فرد اصلح را بیان کرده اند . اخیراً در کردستان در بین این که ما چه ملاک هایی  را باید برای انتخاب مورد توجه قرار بدهیم فرمودند : " کسی باشد وفادار به آرمان های امام و انقلاب ، مدیر باشد ، مدبر باشد ، شجاع باشد ، نترس باشد ، ساده زیست باشد ، مردمی باشد ، به فکر مردم باشد . "

این ملاک ها که رهبری دادند بینی بین الله یک نگاه بیاندازیم ببینیم این ملا ها به کی دارد می خورد . رهبری روی کسی دست نگذاشتند ، به دست ما ملاک دادند . این مائیم که با این چراغی که رهبری به دست ما دادند باید برویم و ببینیم این ملاک ها بر چه کسی صادق است و او را انتخاب کنیم . قیامت هم جواب داریم که خدایا در زمان غیبت ما مکلف بودیم از رهبری اطاعت کنیم ، رهبری این خط را به ما دادند ، ما بینی بین الله در این فرد این ملاک ها را یافتیم .

سربلند از این امتحان بیرون بیاییم !

 

::. چهار

 

1- یک ضرب المثل درستی هست که می گوید « تو اول بگو با کیان زیستی ؟ / پس آن گه بگویم که تو کیستی » .

شما ببینید با فلان نامزد انتخاباتی چه کسانی نشست و برخاست می کنند ؟ اکثریت ِ طرفدار ِ فلان نامزد چه کسانی هستند ، چه جور آدم هایی هستند . بعد متوجه می شوید خود ِ آن نامزد چه جور آدمی است و طرفدار چه تفکری است ؟

آدم وقتی منصفانه قضاوت کند می فهمد که طرفدار فلان نامزد بیشتر چه کسانی هستند و چه ویژگی هایی دارند . و باید از خود پرسید که آن طرفداران با این ویژگی ها ، چه دیده اند از این نامزد که دارند دُور او جمع می شوند .

2- ما باید کاری کنیم که دشمن به ما طمع نکند . یک سؤالی از آقای اوباما کردند که هر کس بصیرت داشته باشد می فهمد که پاسخ او اهانت بود به ملت ایران . پرسیدند نظرت در مورد ایران چیست ؟ گفت : ما صبر می کنیم تا ببینیم در انتخابات ایران چه کسی بالا می آید ؟ معنای این حرف چیست ؟ یعنی اگر کسی آمد که در مقابل ما است ما یک جور حرف می زنیم ، ولی اگر کسی آمد که از ما می ترسید و در مقابل ما نرمش نشان داد ، پس ما اهدافمان را در او پیدا می کنیم و حرف هایمان را تنظیم می کنیم .

یک کاری باید کرد که دشمن نا امید را نا امیدتر کرد .

باید دید کدام دسته از نامزدها اشدّاء علی الکفار اند ؟ چه کسانی در این ستاد هستند و چه کسصانی در آن ستاد ؟ این طرفی ها چه شعارهایی می دهند و آن طرفی ها چه شعارهایی ؟

به دلتان یک نگاه بیاندازید ببینید دنیا دلش می خواهد چه کسی بیاید و چه کسی نیاید .

بر فرض ، من اگر موقعی بخواهم رئیس جمهور بشوم و ببینم دشمن به من نظر دارد که اگر بیایم او خوشحال می شود ، در من اگر ذره ای دین باشد باید کنار بیایم و دشمن را خوشحال نکنم . امام (ره) فرمود : " از زمانی بترسید که دشمن ها از شما اظهار رضایت کنند ، از شما تعریف کنند ، دنبال شما باشند ! "

 ::. پنج

 همه ی دنیا می دانند که آقای احمدی نژاد چه طور در مقابل دشمنان ، در مقابل آمریکا و خواسته هایش ایستاد و « نه » گفت . این را هیچ کس نمی تواند انکار کند .

حالا مشاهده می کنیم که غرب از روی کار آمدن چه کسی می ترسد ! برای این که سیاستی که ایشان به کار برده و خواهند برد دشمنان را از تحقق اهدافشان در ایران و جهان مأیوس کرده و خواهد کرد . و ببینید که چه کسی می گوید سیاست ما باید در مقابل آنان سیاست نرمش باشد . ببینید چه کسانی از آقای موسوی حمایت می کنند و نسبت حامیان او با غرب در طول دوران های گذشته چه نسبتی است !

چرا غربی ها از اصلاحات حمایت می کنند و علت حمایت گروه های مطرود و فرقه ی بهائیت از مهندس موسوی چیست ؟

آیا یک فرد انقلابی باید کارش به جایی برسد که دیگر بهایی ها هم در او طمع کنند و تحقق اهدافشان را در او ببینند ؟

چند مورد از نقطه نظرات غرب را نسبت به آقای احمدی نژاد مرور می کنیم :

1-      نیویورک تایمز : گذشت زمان نشان داده که رئیس جمهوری ایران ، سیاستمدار باهوشی است و توانسته از فشار علیه تهران برای ایجاد یک جبهه ی واحد علیه سیاست های غرب استفاده کند .

2-      نیویورک تایمز با هشدار به غرب نوشت : غرب باید مراقب چنین رئیس جمهوری باشد . چرا که روز به روز در ایران محبوب تر می شود .

3-      مشاور ارشد شارون در گفتگو با تلویزیون اسرائیل : " اظهارات اخر رئیس جمهور ایران در مورد اسرائیل به شارون فشار زیادی وارد کرده و باعث سکته ی مغزی وی شد . "

4-      هفته نامه ی آمریکایی تایم نوشت : اگر آمریکا خوش شانس باشد ، احمدی نژاد در انتخابات ایران شکست می خورد .

5-      وزیر خارجه فرانسه در گفتگو با شبکه سی . ان . ان . با بیان این که از تحرک مخالفان دولت احمدی نژاد بسیار خوشحال است گفت : " آرزوی غرب ، پیروزی مخالفان احمدی نژاد در انتخابات آینده است ، البته من می دانم که این یک رؤیاست . "

6-      شبکه خبری گایسن : پیروزی احمدی نژاد به اندازه ی پیروزی حزب الله لبنان برای آمریکا و اسرائیل دردناک است .

7-      تایمز آنلاین : تنها راه توقف برنامه هسته ای ایران ، شکست اخمدی نژاد است .

8-      ها آرتص خبر داد : وزارت خارجه رژیم صهیونیستی دستور تبلیغات علیه احمدی نژاد را صادر کرد .

9-      کوشنر ،  وزير امور خارجه فرانسه : " خواسته صريح غرب در انتخابات آينده ايران هر كس ، جز احمدي نژاد است ."

 

مگر امام(ره)  نگفت که ما باید آن روز که دشمن از ما تعریف می کند ناراحت باشیم و ببینیم اشکال کارمان کجاست و آن روز که ناراحت است خوشحال باشیم و بدانیم که کارمان را درست انجام داده ایم !

مگر نگفت که در نظر داشته باشید هدف اصلی انتخابات در نهایت حفظ اسلام است !

ببینیم با رأی به چه کسی اسلام حفظ می شود ؟

یادمان باشد که ما داریم امتحان می شویم . ما از هر کاری که انجام دهیم بازخواست می شویم . والله همین برگه ای را که در صندوق انداختی روز قیامت بیرون می آورند و می پرسند فلانی چی داشت که به او رأی دادی ؟ تو باید در پیشگاه الهی بتوانی از آن دفاع کنی!

ما باید رأیی بدهیم که مرضیّ حجت خدا(ع) باشد .

::. شش

ما می گوییم به آقای احمدی نژاد رأی می دهیم . ما نمی گوییم ایشان هرکاری انجام داده است درست بوده . انتقاد به دولت و ایشان هست . ولی می گوییم : ایشان می خواهد واقعاً کار کند ، در حد توانش هم واقعاً کار کرده ، و رهبری هم چه قدر از ایشان و دولت ایشان وشعارهایشان حمایت کرده است . حمایت های بی سابقه .

ما خط مان را از رهبر معظم انقلاب می گیریم .

 یا حق !

+ نوشته شده توسط محمد صادق کریمی در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 |

................................................................................................................................


طراحی گل کنار سیلی سخت است

نقاشی آن به رنگ نیلی سخت است

خوب است اگر گلاب گل را گیرند

خوب است ولی خدا وکیلی سخت است...


+ نوشته شده توسط محمد صادق کریمی در یکشنبه سوم خرداد 1388 |

................................................................................................................................

یاد و خاطره ی شهدای رهپویان وصال گرامی باد

. . .

به چاپ رسید :

ساعت ِ نه و ده دقيقه ي آن شب نوري از مجلس حضرت سيدالشهداء تابيد و شب بيست و چهارم فروردين 87 بر صفحه ي خونين تاريخ حك شد ؛ آن سان كه عده اي بال پرواز گرفتند و عده اي را بال و پر شكست ، و « اشك » براي آلُ الله با « خون » در آميخت ؛ و چه خوب مي دانند اهل راز ، پيوند اين دو واژه را با هم .

« شب بيست و چهارم » ، روايتي است از پرواز . از سوختن ها ، ماندن ها . از درد ها و غم ها ، اضطراب ها و اميدها . از زيبايي ها...

...

برای تهیه این کتاب می توانید با موسسه " صوت الحسین(ع)" تماس حاصل فرمایید.

آدرس موسسه  : شیراز، خیابان خیام، پشت مسجد خیرات، موسسه صوت الحسین (ع)

شماره تماس : 2330969 - 0711

...

در دست چاپ :

شب بیست و چهارم

کتاب دوم / به روایت خاطرات شفاهی

یا حق !

+ نوشته شده توسط محمد صادق کریمی در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 |

................................................................................................................................

عمری ست دل خوش کرده ام با « می رسی » هایت
همراه نرگس ها ، کنار اطلسی هایت


این ها اگرچه حرف هایی ظاهراً خوب اند
اما حقیقت رو شده با بررسی هایت


عُشاق کم هستند اما عشق بسیار است...
کم ها چه گُم هستند در بین بسی هایت


هر روز تا شب دُور من دارند می چرخند :
دلواپسی...دلواپسی...دلواپسی هایت


پیداست از آن دورها دارند می آیند :
خضر نبی همراه با عیسی مسیحایت


تیتر خبرها می شوی وقتی که می آیی
اخبار صبح زودها...تا « بیست و سی » هایت !

 

+ نوشته شده توسط محمد صادق کریمی در جمعه هفتم فروردین 1388 |

................................................................................................................................

یک نفر درون « من » مرا خطاب کرد

خانه ی دلم

                خراب شد

 ناگهان درون « من »

                           انقلاب شد !

+ نوشته شده توسط محمد صادق کریمی در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |

................................................................................................................................

« تل آویو »

نام چاهی در دوزخ است

و « اولمرت »

نام یک تکه سنگ سیاه

         که در قعر آن چاه

         مولکول های نجاست بر آن

                          یادگاری می نویسند !

و نام دیگر نجاست

« صهیونیسم » است

      که این روزها

      حماسه های « حماس »

      دارد آن را زیر خروارها خاک

                       دفن می کند

                              تا بوی تعفنش

                              جهان را به گند نکشد

و « غزه »

نام قصر بزرگی است در بهشت

       با سنگ فرش یاقوت سرخ

       و ستون هایی سرخ تر از خون

                   که قصر بر آن استوار است

 

. . .

 

بار دیگر ابرهه بازگشته

و ابابیل ها این بار سنگ هایشان را خواهند ریخت

                        بر سر شیخ یزید های سعودی

                        و بر روی تاج و تخت پادشاه اردن ها و

                        بر کله های پوک حسنی نامبارک ها

 

و روبرویش

« غزه » ایستاده است استوار

- چشم دوخته به دوردست ها -

و من سر گذاشته ام بر شانه اش

و دارم دردهایم را می گریم

و « بیت لاهیا » زیر بغل هایم را گرفته است

و از من می خواهد که به جای این همه هِق هِق

                           شعر جدیدم را برایش بخوانم

و من مانده ام با چه رویی بگویم

                          که جز بیانیه

                           برایش شعر تازه ای ندارم...

 

+ نوشته شده توسط محمد صادق کریمی در سه شنبه یکم بهمن 1387 |

................................................................................................................................

شبیه بارش فریادها با ذکر « یا رب » ها

عطش می ریخت بر روی زمین از خشکی لب ها

 

زمین می سوخت در تب ، عاشقان در تاب بی تابی

تماشایی است طرز سوختن در تاب ها تب ها

 

چه دشتی بود : غرق داغ ، غرق درد ، غرق خون

تمام دشت وصف گوشه ای از حال زینب ها

 

جهان با آخ های استخوان ها زیر و رو می شد

چه قاسم ها که افتادند زیر پای مرکب ها

 

عسل ها مات از شیرینی شهد شهادت ها

که « احلی من عسل » ها عاجزند از شرح مطلب ها

 

قلم ها سال ها نام تو را دارند می گریند

فدای مُصحف خونین تو خون مُرکّب ها...

 

+ نوشته شده توسط محمد صادق کریمی در جمعه سیزدهم دی 1387 |

................................................................................................................................

وقتی که روحت درد بگیرد ، هزار جای بدنت درد گرفته است ؛ قلبت درد گرفته است . قلبت که درد بگیرد ، قلمت درد گرفته است . با دست درد ، قلم ِ درد را گرفته ای به دست و می خواهی از درد بنویسی و...می بینی دستانت از درد فلج شده اند...

دارد حالم به هم می خورد از حرف ، حرف ، حرف...دیگر حالم به هم می خورد از تماشا . به علاوه ی این همه درد ، درد ایستادن و تماشا کردن است که انگار بدتر از هر چیز دیگر روح آدم را می خورد .

دارند می کُشند . باز هم باید نشست و نمی توان رفت جایی که باید رفت . مثل این که خبر کربلا را برایت بیاورند که روز هشتم است و آب را بر حسین بن علی(ع) بسته اند . آن وقت می نشینی و شعر می گویی ؟

« می خواستم شعری برای جنگ بگویم

دیدم نمی شود

دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست

باید سلاح تیزتری برداشت... » ( قیصر امین پور )

 ...

 کاش مثل هزار و چند سال پیش ، امام ِ ظاهری بود که تا همه ی وجودت درد می گرفت ، می رفتی روبرویش می نشستی و می گفتی من... و ناگهان بغضت می شکست و او همه ی حرف هایت را ، و همه ی دردهایت را تا آخر می خواند... . کاش...

 تا کی دنیا پر از بدی باشد ؟

کی دنیایم محمدی باشد؟

کشتند تمام بچه هایت را

یادت باشد نیامدی...باشد !

 

+ نوشته شده توسط محمد صادق کریمی در دوشنبه نهم دی 1387 |

................................................................................................................................

عرفه ، شرهانی بودیم . بعد هم فکه . جایتان خالی...

دیدی نبود قسمت ما آسمان ، عزیز ؟

دیدی نشد به او برسد دستمان ، عزیز ؟

 

قسمت نبود یا که لیاقت نداشتیم

شاید سیاه بود کمی بختمان ، عزیز !

 

جا مانده ایم ، مانده از آنان که رفته اند :

یک آسمان پرنده و صد کاروان عزیز

 

آه ای جنوب ِ سرخ ، زبان باز کن بگو

از کوچ سبز چلچله تا بیکران ، عزیز

 

امشب نوای سینه ام « آهنگرانی» است

امشب به یاد پیر جماران بخوان عزیز !

 

حالا چه طور می شود این جا دوام یافت

در حال و روز زندگی بعد از آن عزیز

 

خوشبخت آن که هست در این وضع روزگار

در پیش چشم حضرت صاحب زمان ، عزیز...

 

+ نوشته شده توسط محمد صادق کریمی در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 |

................................................................................................................................